|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||
ادامه مطلب
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||
ادامه مطلب
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||
ادامه مطلب
|
|||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||
پرسيدم: چه عملي از بندگان
بيش از همه تو را به تعجب وا ميدارد؟
پاسخ آمد: اينكه شما تمام كودكي خود را در آرزوي بزرگ شدن به سر ميبريد…
و دوران پس از آن در حسرت بازگشت به كودكي ميگذرانيد…
اينكه شما سلامتي خود را فداي مالاندوزي ميكنيد…
و سپس تمام دارايي خود را صرف بازيابي سلامتي مينماييد…
اينكه شما به قدري نگران آيندهايد كه حال را فراموش ميكنيد،
در حالي كه نه حال را داريد و نه آينده را…
ادامه مطلب
.
.
.

آغوش گرم مادر 28 اسفند 89 - 07:57 | |||
| |||
زنبورها زندگی می کردند. روزی از روزهاخری برای خوردن علف به
چمنزار می آید و مشغول خوردن می شود. از قضا گل کوچکی را که
زنبوری در بین گلهای کوچکش مشغول مکیدن شیره بود ، می کند و زنبور
بیچاره که خود رابین دندانهای خر اسیر و مردنی می بیند ، زبان خر را
نیش می زند وتا خر دهان باز می کند او نیز از لای دندانهایش بیرون می
پرد . خر که زبانش باد کرده و سرخ شده و درد می کند ، عر عر کنان و
عربده کشان زنبور را دنبال می کند. زنبور به کندویشان پناه می برد. به
صدای عربده خر ، ملکه زنبورها از کندو بیرون می آید و حال و قضیه را
می پرسد. خر می گوید : « زنبور خاطی شما زبانم را نیش زده است باید او
را بکشم.» ملکه زنبورها به سربازهایش دستور می دهد که زنبور خاطی
را گرفته و پیش او بیاورند. سربازها زنبور خاطی را پیش ملکه زنبورها
می برند و طفلکی زنبور شرح می دهد که برای نجات جانش از زیر
دندانهای خر مجبور به نیش زدن زبانش شده است و کارش از روی دشمنی
و عمد نبوده است.ملکه زنبورها وقتی حقیقت را می فهمد ، از خر عذر
خواهی می کند و می گوید :« شما بفرمائید من این زنبور را مجازات می
کنم.» خر قبول نمی کند و عربده و عرعرش گوش فلک را کر می کند که نه
خیر این زنبور زبانم را نیش زده است و باید او را بکشم. ملکه زنبورها
ناچار حکم اعدام زنبور را صادر می کند. زنبور با آه و زاری می گوید :«
قربان من برای دفاع از جان خودم زبان خر را نیش زدم. آیا حکم اعدام
برایم عادلانه است ؟» ملکه زنبورها با تاسف فراوان می گوید :« می دانم که
مرگ حق تو نیست . اما گناه تو اين كه با خر جماعت طرف شدی که زبان
نمی فهمد و سزای کسی که با خر طرف شود همین است!
ادامه مطلب
----این
تصویر خیره کننده پرنده ای را نشان می دهد که برای محافظت فرزندانش بدن
کوچکش را مانند یک سد در مقابل آب قرار داده تا لانه اش را آب نبرداو لانه اش را ناخواسته در مجرای یک ناودان بنا کرده و حالا که بارندگی آغاز شده
او بدنش را مقابل جریان اب قرار داده است..
همانگونه که در تصویر بالا می بینید پرنده نر مشغول غذا دادن به جوجه هاست
اما پرنده ماده در مجرای آب خود را قرار داده است و کنار او هم آب زیادی جمع شده است.
این پرنده ماده پرهای خود را باز کرده و حجم بدنش به دو برابر حجم معمولی رسیده تا هر چه بیشتر جلو آب را بگیرد.
هیچ
چیز در دنیاارزش ناراحت شدن را ندارد، اگر باور نداری این مطلب را
بخوان.
چرا
ناراحتی؟ ممكن است هرروز فقط با دو حالت رو به رو شوی وقتی كه حالت
خوب است یا وقتی كه مریض هستی.
اگر
حالت خوب باشد كه موردی برای ناراحتی وجود ندارد، اما وقتی مریض هستی،
باز هم با دو حالت روبرو می شوی : حالت اول وقتی است كه در حال خوب شدن
هستی
و حالت دوم وقتی است كه داری از دنیا میری !
اگر
حالت رو به بهبودی است كه موردی برای ناراحتی وجود ندارد ، اما
اگر در حال مردن هستی، باز هم با دو حالت روبرو می شوی یا به بهشت
میروی
یا به جهنم !
اگر
به بهشت بروی كه موردی برای ناراحتی وجود ندارد اما اگر به جهنم بروی
، آنجا دوستان زیادی در انتظارت هستند كه حتی وقت نمی كنی برای آنها
دست
تكان بدهی !
پس همیشه شاد باش و بخند
هرگز
برای غروب كردن خورشید گریه نكن زیرا آن وقت، اشك هایت به تو مجال نمیدهند تا زیبایی
های ستاره را ببینی.












